توافقی به سبک اوباما؛ گامی به سوی صلح یا تکرار یک ناکامی راهبردی؟

نشانه‌ها از توافقی حکایت دارد که با وجود تغییرات میدانی، همچنان به منطق برجام و سازوکار نظارت بر اورانیوم نزدیک است

دونالد ترامپ ـ عکس از وبسایت کاخ سفید whitehouse.gov

توافق میان ایران و آمریکا چه امروز امضا می‌شد چه فردا، چه در ژنو چه جای دیگر، اکنون در آستانه پایان یک مرحله از رویارویی میان آمریکا و جمهوری اسلامی ایران قرار گرفته‌ایم؛ مرحله‌ای که پس از دو ماه آتش‌بس نسبی، همچنان با درگیری‌های شدید و نیز حمله اسرائیل به لبنان همراه بود.

این توافق از نظر ماهیت، به توافق ۱+۵ که سال ۲۰۱۵ در دوران اوباما با تهران امضا شد، شباهت زیادی دارد. همان توافقی که ترامپ بعدها آن را لغو کرد و بدترین توافق تاریخ آمریکا خواند. ترامپ این واقعیت را که پس از تصمیم او برای خروج از برجام، سطح غنی‌سازی اورانیوم ایران به بیش از ۶۰ درصد افزایش یافت، در حالی که پیش از آن از سقف تعیین‌شده بین‌المللی، یعنی حدود ۵ درصد، فراتر نمی‌رفت، یا نادیده گرفت یا آگاهانه از کنارش گذشت.

Read More

This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)

نشانه‌های توافق قریب‌الوقوع حاکی از آن است که جمهوری اسلامی ایران با حذف اورانیوم با غنای بالا تحت نظارت بین‌المللی موافقت خواهد کرد، بدون آنکه انتقال آن به آمریکا یا روسیه و چین را بپذیرد. بنابراین این مواد، همان‌گونه که در توافق دوران اوباما نیز مطرح بود، داخل ایران باقی خواهند ماند.

درست است که جنگ بخش بزرگی از توانایی‌های نظامی ایران را نابود کرد و به تعدادی از رآکتورهای هسته‌ای آن آسیب‌های جدی رساند، اما نتوانست ظرفیت علمی این کشور را که مسیر دستیابی آن به «دانش هسته‌ای، هرچند در چارچوب اهداف صلح‌آمیز و با رعایت نسبت‌های تعیین‌شده بین‌المللی، را همچنان باز نگه می‌دارد، نابود کند.

این توافق در پی مقاومت ایران و پس از تثبیت برتری نظامی آمریکا در جنگی که پیامدهای انسانی گسترده‌ای به جا گذاشت، شکل گرفت؛ از هزاران کشته در ایران و لبنان گرفته تا قربانیان غیرنظامیان در برخی کشورهای عربی حوزه خلیج فارس و همچنین تلفات نیروهای آمریکایی و اسرائیلی.

طبق این سازوکار، تهران غنی‌سازی اورانیوم را متوقف خواهد کرد و اورانیوم با غنای بالا را نیز در داخل کشور، تحت نظارت بین‌المللی، از چرخه مصرف خارج می‌کند؛ راه‌حلی که سال‌ها میان تهران و واشنگتن محل اختلاف بوده است. جمهوری اسلامی ایران به این موضع بسنده کرد که حتی در صورت حفظ سطح غنی‌سازی اورانیوم تا ۶۰ درصد، به سمت ساخت سلاح هسته‌ای نخواهد رفت، در حالی که آمریکا بر انتقال اورانیوم به خارج از خاک ایران اصرار داشت. با این حال، تهران این مطالبه را نپذیرفت و در نهایت سازوکاری مغایر با استانداردهای بین‌المللی شکل گرفت که بر اساس آن، مواد و ظرفیت‌های هسته‌ای در داخل ایران و تحت نظارت بین‌المللی مدیریت و محدود می‌شود.

در این جنگ، ایران نه پیروز شد و نه شکست خورد، اما در طول دوره گذشته توانست برخی ابزارهای قدرت را برای خود تعریف و بازسازی کند؛ از جمله موضوع تنگه هرمز که به‌عنوان یک اهرم فشار، امکان چانه‌زنی در پرونده‌های دیگر مانند برنامه هسته‌ای و دارایی‌های مسدودشده را برایش فراهم کرد.

ترامپ برخلاف خواست اولیه تهران، از آزادسازی فوری دارایی‌های بلوکه‌شده ایران خودداری کرد و این موضوع را به پیشرفت در پرونده هسته‌ای و برچیدن اورانیوم با غنای بالا مشروط کرد. در حالی که با توجه به شرایط اقتصادی دشوار ایران، مسئله این دارایی‌ها نسبت به یک دهه گذشته، برای تهران فوریت بیشتری یافته است. از این رو، واشنگتن بر حذف ظرفیت‌های هسته‌ای مغایر با استانداردهای بین‌المللی و تضمین بازنگشتن به آن‌ها به‌عنوان شرط آزادسازی تدریجی این اموال تاکید دارد؛ رویکردی که در کلیت خود به منطق توافق دوران اوباما نزدیک است که بر پایه سازوکارهای نظارتی و مرحله‌ای شکل گرفت و بدون ورود به جنگ، بدون تلفات و بدون تشدید گسترده درگیری‌ها، به نتیجه رسید.

برگرفته از المصری‌الیوم

دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مقاله لزوماً سیاست یا موضع ایندیپندنت فارسی را منعکس نمی کند.

بیشتر از دیدگاه