تهران و رویای ربودن هزار سرباز آمریکایی

رهبران جمهوری اسلامی ایران تصور می‌کنند می‌توانند به این آسانی در برابر یک ابرقدرت به پیروزی برسند

یک زن و کودک در حال عبور از کنار موشک‌های بالیستیک ایران که در میدان آزادی تهران به نمایش گذشته شده است‌ــ Photo: AFP

محسن رضایی در ویدیویی که به‌تازگی [دوباره] منتشر شده است، می‌گوید: «اگر آمریکا به  فکر حمله نظامی به ایران باشد، ایران در همان هفته اول هزار سرباز آمریکایی را به اسارت خواهد گرفت و از آن‌ها برای امتیازگیری و چانه‌زنی استفاده خواهد کرد. این ویدیو واقعی و اظهارنظر رضایی مربوط به سال ۲۰۱۵ است.

رضایی امروز دست راست رهبر جدید جمهوری اسلامی ایران است و سمت دبیر شورای عالی امنیت ملی را بر عهده دارد، اما پرسشی که اینجا مطرح می‌شود، این است که آیا هنوز هم با همان طرز تفکر، جنگ را تصور می‌کند؟ یک سال از آغاز این رویارویی می‌گذرد، اما ایران نه توانسته است حتی یک سرباز آمریکایی را به اسارت بگیرد و نه یک ناو جنگی آمریکا را منهدم کند. تلفات انسانی آمریکا در این جنگ هم از کمترین میزان تلفات این کشور در تاریخ جنگ‌هایش به شمار می‌رود.

دشمن واقعی جمهوری اسلامی ایران توهم قدرتی است که باعث می‌شود ایده‌هایی مانند ادامه جنگ نامتقارن، بستن تنگه‌ها، فلج کردن اقتصاد جهانی و حمله به کشورهای همسایه، طرح‌هایی بزرگ جلوه کنند.

غرور برخاسته از قدرت، ناپلئون و هیتلر را به حمله به روسیه کشاند و سرانجام به شکست آنان انجامید. شاید این حس برتری برای قدرت‌های بزرگ‌ توجیه‌پذیر باشد، اما در مورد کشورهایی با قدرتی متوسط و اقتصادی نحیف، عجیب به نظر می‌رسد. همین حس برتری است که باعث می‌شود چنین کشورهایی دهه‌ها در خیال‌پردازی‌های غیرواقعی غرق باشند، اما در نخستین رویارویی، تمام فرماندهان رده‌اول و بخش عمده توان نظامی خود را از دست بدهند.

Read More

This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)

عجیب است که رهبران جمهوری اسلامی ایران تصور می‌کنند می‌توانند به این آسانی در برابر یک ابرقدرت به پیروزی برسند. آیا فرماندهان نظامی رهبران سیاسی را گمراه کرده‌اند؟ رویدادهای پس از جنگ نشان می‌دهند که نگاه آن‌ها به جهان با توهمات فردی مبتلا به جنون خودبزرگ‌بینی، مانند صدام حسین در دهه‌های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰، چندان تفاوتی ندارد. تصور آن‌ها از موازنه جنگ نیز با توانایی‌هایشان برای رویارویی با دو دشمن سرسخت، آمریکا و اسرائیل، همخوانی ندارد.

اظهارات رهبران جمهوری اسلامی ایران طی سال‌های گذشته، همواره بر دو گزاره استوار بود: نخست اینکه «آمریکا جرئت حمله به ما را نخواهد داشت» و دوم اینکه «اگر هم حمله کند، شکست خواهد خورد!»

یکی از نزدیکان صدام نقل می‌کند که پس از حمله عراق به کویت، روزی کنار استخر کاخ صدام مشغول کباب‌ کردن گوشت بودند که از او پرسید چرا بیشتر جانب احتیاط را رعایت نمی‌کند. صدام با تمسخر پاسخ داد: «خودت می‌دانی که آن‌ها با ماهواره‌هایشان ما را می‌بینند و می‌دانند همه ما اینجا کنار استخر جمع شده‌ایم و گوشت کباب می‌کنیم. می‌توانند به ما دسترسی پیدا کنند، اما جرئت ندارند مرا هدف قرار دهند.»

از آنجا که دولت‌های متوالی آمریکا، با وجود حملاتی که سپاه پاسداران در سراسر جهان علیه شهروندان و منافع آمریکا انجام داد یا سازماندهی کرد، وارد جنگ با ایران نشد، این باور در میان رهبران ایران، چه مذهبی و چه نظامی، شکل گرفت که به لطف توانمندی‌های نظامی روبه‌رشد خود، از هرگونه حمله مصون خواهند ماند.

نگاه خودبرتربینانه جمهوری اسلامی ایران به آمریکا ممکن است با ارزیابی آن از قدرت بسیار کوچک‌تر اسرائیل یکسان نباشد. رهبران تهران همواره نگران احتمال وقوع جنگ با اسرائیل بوده‌اند. این مسئله تا حد زیادی اصرار آن‌ها بر پیشبرد برنامه هسته‌ای نظامی را توضیح می‌دهد، چرا که به باور آن‌ها، این سلاح می‌تواند در برابر اسرائیل از آن‌ها محافظت کند.

در دوره پیش از توسعه سلاح هسته‌ای، ایران کمربند حفاظتی گسترده‌ای در منطقه در برابر اسرائیل ایجاد کرد که لبنان، سوریه، فلسطین، یمن و عراق را دربرمی‌گرفت. رهبران حزب‌الله نیز بارها این باور نادرست را تکرار می‌کردند که این شبکه نیروهای نیابتی می‌تواند در صورت اقدام اسرائیل به حمله، از ایران دفاع کند و اسرائیل را در هم بکوبد.

برتری، سلطه، موفقیت و غرور ملی؛ همه این‌ها در یک پروژه واحد تجسم یافت: ساختن نیروی نظامی عظیم که سرانجام به دغدغه‌ای فراگیر برای ایران تبدیل شد. این دغدغه، سیاست‌های نظام را هدایت می‌کند و آن را به چالش‌طلبی بیشتر سوق می‌دهد، چرا که «قدرت، صاحب خود را دچار این توهم می‌کند که قادر به انجام هر کاری است!»

برتری نظامی تهران را به این توهم رساند که می‌تواند بر منطقه مسلط شود، دامنه نفوذ خود را گسترش دهد، برتری سیاسی خود را تحمیل کند و نظام‌های سیاسی را تغییر دهد یا آن‌ها را بر سر قدرت نگه دارد. بازتاب قدرت روبه‌رشد ایران در سراسر جهان انعکاس یافت. تا آنجا که ایران به تامین‌کننده اصلی پهپادهای مرگبار برای کشوری بزرگ مانند روسیه در جنگ اوکراین تبدیل شد.

جمهوری اسلامی ایران ۳۰ شهر موشکی زیر زمین احداث و هر ماه ده‌ها هزار پهپاد تولید کرد؛ رقمی بیش از تولید کارخانه‌های آمریکایی. برای تاسیسات هسته‌ای خود دل کوه‌ها را شکافت و برای پنهان کردن موشک‌های بالیستیک، صدها کیلومتر تونل زیر زمین حفر کرد و به خانواده‌ موشک‌های خود، از جمله «فاتح»، «قیام»، «شهاب»، «قدر» و «سجیل»، می‌بالید.

تهران چنان شیفته قدرت نظامی خود شده است که هر مسئله‌ای را از دریچه قدرت می‌بیند و برای هر مشکلی، راه‌حلی نظامی می‌جوید، اما این ذهنیت نادرست در جریان جنگ، زمانی که ضعف توان دفاعی ایران و شکست راهبردهایش برای بستن تنگه‌ها و فلج کردن بازارهای جهانی آشکار شد، رنگ باخت. اکنون ایران دریافته است که همتراز آمریکا و اسرائیل نیست.

امروز، حریم هوایی ایران نفوذپذیر و توان دفاعی‌اش نیز به‌شدت فرسوده شده است. به‌گونه‌ای که دیگر جز آسیب‌ رساندن به همسایگانی که آمادگی و تمایل کمتری برای جنگ دارند، توان چندانی ندارد. با این همه هنوز در رفتار و روایت خود تغییری ایجاد نکرده است، هرچند اکنون با ادعایی فروتنانه‌تر، صرف «دوام آوردن» را پیروزی می‌نامد.

درست است که دوام آوردن نظام و جلوگیری از سقوط آن را می‌توان برای ایران یک پیروزی دانست، اما پیامدهای دو دور کوتاه جنگ، هولناک بوده است: حذف نسل نخست رهبران سیاسی و نظامی، وارد آمدن خسارات سنگین به توان تهاجمی و گرفتار شدن ایران در محاصره‌ای خفه‌کننده و بی‌سابقه در تاریخ معاصر.

آیا رهبران ایران پس از همه این تحولات می‌توانند واقع‌بینانه‌تر بیندیشند؟ تجربه نشان داده است که نظام‌های ایدئولوژیک، برخلاف نظام‌های متعارف، الزاما بر اساس غریزه بقا رفتار نمی‌کنند. آن‌ها به‌ندرت از تجربه‌ها درس می‌گیرند و حفظ وجهه خود را در اولویت قرار می‌دهند و در نتیجه، بر میزان سرکشی و رویارویی و رویکرد چالش‌برانگیز خود می‌افزایند.

برگرفته از الشرق‌الاوسط

دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مقاله لزوماً سیاست یا موضع ایندیپندنت فارسی را منعکس نمی کند.

بیشتر از دیدگاه