تفاهم در هزارتوی بحران‌ها؛ آیا تهران و واشنگتن فصلی تازه‌ می‌گشایند؟

صلح پایدار زمانی تحقق‌پذیر است که هم برای مهار و پایان دادن به کانون‌های تهدید اراده‌ای قاطع وجود داشته باشد و هم سازوکارهای بین‌المللی معتبر امنیت کشورهای حوزه خلیج فارس را تضمین کنند

اعلام اسلام‌آباد مبنی بر دستیابی واشنگتن و تهران به متن نهایی توافق برای پایان جنگ، مستلزم خوانشی انتقادی و عمیق است که از ظاهر دیپلماتیک ماجرا فراتر رود و ساختار بحران‌زده و پیچیده صحنه منطقه‌ای را واکاوی کند، زیرا در چنین فضایی، روایت‌های بازیگران مختلف نه‌تنها با یکدیگر همسو نیستند، بلکه در بسیاری موارد در تقابل مستقیم قرار دارند و هر طرف می‌کوشد دستاوردهای خود را برجسته کند و طرف مقابل را در جایگاه عقب‌نشینی، انفعال یا شکست به تصویر بکشد.

این رویکرد با منطق سنتی سیاست، که بر پایه مصالحه‌های عملی، مدیریت اختلافات و دستیابی به توافق‌های ممکن استوار است، فاصله‌ قابل‌توجهی دارد. زیرا به جای تکیه بر واقع‌گرایی سیاسی، به دوگانه «برنده» و «بازنده» گرایش می‌یابد که در منازعات پیچیده و جنگ‌های ترکیبی عصر حاضر، کمتر با واقعیت‌های میدانی سازگار است. در چنین جنگ‌هایی نه شکست طرف مقابل به‌طور کامل و قاطع تحقق می‌یابد و نه هیچ‌یک از بازیگران به پیروزی مطلق دست پیدا می‌کنند.

Read More

This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)

امروز خاورمیانه صرفا با یک بن‌بست سیاسی روبرو نیست، بلکه درگیر بحرانی ساختاری و عمیق است که با تلاش هر یک از بازیگران برای تحمیل قواعد جدید درگیری و بازتعریف موازنه‌های موجود، روزبه‌روز پیچیده‌تر می‌شود.

در این میان، عواملی چون تهدید به بستن تنگه هرمز و فشارهای ناشی از محاصره و تحریم‌های آمریکا، به بخشی از راهبرد کلی برای افزایش قدرت چانه‌زنی و بهبود موقعیت در میز مذاکره تبدیل شدند. در چنین فضایی، می‌توان بهتر فهمید که چرا اسرائیل به هرگونه توافق احتمالی میان ایالات متحده و ایران تا این اندازه حساس و نگران است. این نگرانی صرفا به سطح اختلافات سیاسی محدود نمی‌شود، بلکه به پیامدهای راهبردی چنین توافقی بازمی‌گردد که ممکن است آزادی عمل نظامی اسرائیل را در منطقه، به‌ویژه در لبنان، محدود کند.

ایران و آمریکا؛ از تقابل شمشیر تا منطق معامله

موضع تهران که در سخنان عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران با تعبیر «شمشیر ما تا همیشه بالای سر تنگه هرمز حضور خواهد داشت» بیان شده، نیازمند خوانشی فراتر از بار ایدئولوژیک آن است. در سطحی عمیق‌تر، این موضع را می‌توان تلاشی عمل‌گرایانه برای تدوین یک پیروزی سیاسی دانست که خسارات نظامی و مادی سنگین را پنهان می‌کند.

تهران در پی آن است که نفوذ منطقه‌ای خود را در قالب سه محور اصلی بازتعریف و تقویت کند: نخست، واداشتن بازیگران بین‌المللی به پذیرش ضمنی نقش تعیین‌کننده آن در امنیت تنگه هرمز. دوم، حفظ زیرساخت‌های هسته‌ای در چارچوب «مذاکرات فنی» به‌گونه‌ای که تداوم ظرفیت‌های راهبردی تضمین شود و سوم، شکل‌دهی به ترتیباتی در منطقه که جایگاه حزب‌الله در لبنان را به‌عنوان نیرویی فعال و بازدارنده در برابر اسرائیل تثبیت کند.

بنابراین، آنچه رژیم جمهوری اسلامی ایران «مقاومت دیپلماتیک» می‌نامد، در واقع نوعی بازآرایی تاکتیکی برای حفظ دستاوردهای موجود و مدیریت شرایط متغیر در محیط پیچیده منطقه است.

در مقابل، واشنگتن رویکردی متفاوت را دنبال می‌کند. دولت دونالد ترامپ به دنبال یک معامله سریع است که تنگه هرمز را برای تجارت بین‌المللی باز کند و هزینه‌های جنگ را بر اقتصاد جهانی کاهش دهد. در عین حال، واشنگتن در پی ارائه یک متن الزام‌آور است که برنامه هسته‌ای تهران را به‌صورت بنیادین مهار کند و حتی از چارچوب‌های دوران باراک اوباما نیز فراتر برود.

ایالات متحده خواهان برچیدن ساختاری برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران تحت نظارت بین‌المللی بلندمدت است و هرگونه توافق شفاهی یا غیرالزام‌آور را که امکان دور زدن آن در آینده وجود داشته باشد، رد می‌کند. با این حال، چنین رویکردی در اسرائیل نگرانی‌های جدی ایجاد کرده است.

تل‌آویو به هرگونه توافق میان واشنگتن و تهران با احتیاط و تردید می‌نگرد، زیرا بیم دارد که این تفاهمات دامنه آزادی عمل نظامی اسرائیل را در مواجهه با حزب‌الله در لبنان محدود کند؛ آن هم در شرایطی که درگیری‌های میدانی و حملات پهپادی همچنان ادامه دارد و در مواردی به تلفات انسانی در صفوف ارتش اسرائیل منجر شده‌اند.

نقش ریاض در حمایت از آتش‌بس و آرامش منطقه‌

در سطح خلیج فارس، سیاست عربستان سعودی بر نوعی واقع‌گرایی امنیت‌محور استوار است که میان الزامات ثبات منطقه‌ای و مقتضیات سیاست خارجی پیوند برقرار می‌کند. ریاض ضمن حمایت از ابتکارهای کاهش تنش به رهبری پاکستان و قطر، به‌طور قاطع با تبدیل خلیج فارس و پیرامون آن به صحنه‌ای برای تنش‌آفرینی نظامی جمهوری اسلامی ایران و ادامه حملات آن به کویت، بحرین و اردن مخالفت می‌ورزد.

دیپلماسی عربستان سعودی اصل گفتگو را رد نمی‌کند، اما آن را به مجموعه‌ای از معیارهای دقیق و سختگیرانه مشروط می‌داند: از جمله احترام به حاکمیت کشورها و مداخله نکردن در امور داخلی، تامین امنیت مسیرهای دریایی، و توقف حمایت سپاه پاسداران از گروه‌های نیابتی در منطقه. در این چارچوب، این شروط عملا به معنای بازنگری و محدودسازی سازوکارهای نفوذ و فشار سیاسی و امنیتی رژیم ایران در منطقه تلقی می‌شود.

در این چارچوب، تلاش‌های پاکستان و قطر از اهمیتی ویژه‌ دارد، زیرا این دو کشور توانایی ارتباط با هر دو طرف منازعه را دارند. با این حال، بحران واقعی نه در سرعت امضای «چارچوب تفاهم»، بلکه در ماهیت تضمین‌هایی است که از دل آن بیرون خواهد آمد. بنابراین، هر توافقی که مسائل امنیتی عمیق را به‌صورت ریشه‌ای و بنیادین حل‌وفصل نکند‌ــ از گشایش بی‌قیدوشرط تنگه هرمز گرفته تا کنترل مواد هسته‌ای و در نهایت بی‌طرف‌سازی لبنان‌ــ تنها ترتیباتی شکننده خواهد بود که امکان فروپاشی آن همچنان وجود دارد.

صلح پایدار زمانی تحقق‌پذیر است که هم برای مهار و پایان دادن به کانون‌های تهدید وجود اراده‌ای قاطع داشته باشد و هم سازوکارهای بین‌المللی معتبر، امنیت کشورهای حوزه خلیج فارس را تضمین کنند؛ سازوکارهایی که به جای راه‌حل‌های مقطعی و سطحی، بر یک روند تدریجی، روشن و مبتنی بر محاسبه دقیق استوار باشند.

برگرفته از النهارالعربی

دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مقاله لزوماً سیاست یا موضع ایندیپندنت فارسی را منعکس نمی کند.

بیشتر از دیدگاه